لغت نامه دهخدا
( آدمی سیرتی ) آدمی سیرتی. [ دَ رَ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و صفت آدمی سیرت:
نخست آدمی سیرتی پیشه کن
پس آنگه ملک خویی اندیشه کن.سعدی.
( آدمی سیرتی ) آدمی سیرتی. [ دَ رَ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و صفت آدمی سیرت:
نخست آدمی سیرتی پیشه کن
پس آنگه ملک خویی اندیشه کن.سعدی.
( آدمی سیرتی ) خوش خویی: نخست آدمی سیرتی پیشه کن / پس آنگه ملک خویی اندیشه کن (سعدی۱: ۱۴۴ ).
( آدمی سیرتی ) چگونگی و صفت آدمی سیرت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مصطفی سیرتی و هردو بدان آوردت که در این ملک همه عمر کنی حسانی
💡 هر جا که جستجوی کنی دمنه سیرتی در بند مکر و حیلت دستان نشسته است
💡 گر مجرد سیرتی، چون دار می باید ترا خانه را از غیر اسباب فنا پرداختن
💡 وه کادمی به آدمی از دیو سیرتی کرد آنچه جانور بدگر جانور نکرد
💡 حور فرشته سیرتی آدم حور طینتی زآب و گل است از ازل جمله سرشت دیگران
💡 نازی در سر که چه یعنی من نیکوم تا تو بدین سیرتی نه تو و نه نیکویی