گریبانگیر

لغت نامه دهخدا

گریبانگیر. [ گ ِ ] ( نف مرکب )گریبان گیرنده.مبتلاسازنده. دامنگیر. رجوع به گریبانگیر شدن شود.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) مبتلا سازنده، دامن - گیر.

فرهنگ عمید

۱. آن که گریبان کسی را بگیرد، گیرندۀ گریبان.
۲. [مجاز] کاری که بر عهدۀ شخصی بیفتد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه گریبان کسی را بگیرد. ۲ - مبتلا سازنده دامنگیر.

ویکی واژه

مبتلا سازنده، دامن - گیر.

جمله سازی با گریبانگیر

💡 دست بیدادی گریبانگیر ما گردیده است از رعونت دامن خود گر ز خار افشانده ایم

💡 پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر، عشق رفتم از دنبال دل، کنج فراغ از دست رفت

💡 اگر در دامن محشر گنه این آبرو دارد بسا خجلت که خواهد شد گریبانگیر معصومان

💡 چون گریبانگیر شد، یار موافق دشمن است گر بپیچد در گلو با تیغ یکرنگ است آب

💡 پنجه خورشید می گردد گریبانگیر خاک پای خود هر جا گذارد آن پریرو بر زمین