گره گشا

گره‌ گشا به طور کلی به معنای کسی است که توانایی حل مشکلات و معضلات را دارد. این واژه می‌تواند به افراد، خاصیت‌ها یا حتی دعاها و نذورات اشاره داشته باشد که به کمک آن‌ها مشکلات برطرف می‌شود.

کاربردها

در ادبیات و عرفان: در شعر و نثر فارسی، گره‌ گشا به عنوان نمادی از شخصیتی که می‌تواند مشکلات و گره‌های زندگی را باز کند، به کار می‌رود. به عنوان مثال، در اشعار صوفیانه، گاهی اوقات به خداوند به عنوان گره‌ گشا اشاره می‌شود.

در محاوره‌های روزمره: این واژه ممکن است در مکالمات روزمره برای توصیف شخصی که در حل مشکلات دیگران کمک می‌کند، به کار رود. به عنوان مثال: دوست من همیشه گره‌ گشا است و در مشکلات به من کمک می‌کند.

لغت نامه دهخدا

گره گشا. [ گ ِ رِه ْ گ ُ ] ( نف مرکب ) گره گشاینده. مجازاًبمعنی گشاینده مشکل و آسان کننده کار:
عشق است گره گشای هستی
گردابه زهاب خودپرستی.نظامی.آن می که گره گشای کار است
با نفس، چو روح سازگار است.نظامی.گفت ای نفس تو جان فزایم
اندیشه تو گره گشایم.نظامی.چو غنچه جمله فروبستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا میباش.حافظ.

فرهنگ معین

( ~. گُ ) (ص فا. ) دارای توانایی یا امکان حل مشکل.

فرهنگ عمید

۱. مشکل گشا.
۲. آن که گره از کار کسی بگشاید، کسی که مشکل کاری را برطرف سازد، مشکل گشا.

ویکی واژه

دارای توانایی یا امکان حل مشکل.

جملاتی از کلمه گره گشا

گفتم گشاد بستگی کارم از کجاست گفت گره گشاست کف کار ساز من
گشاد زلف تو صد دل بیک گره که گشود گره گشای دل ماست سنبل مویت
بهوش باش دلی را به سهو نخراشی به ناخنی که توانی گره گشایی کرد
چه عقده ها که ز خاطر گشود غنچه گل بهار بین که گره را گره گشا کردست
خوش آنکه گر گرهی می فتاد در کارم گره گشای من آن زلف پرشکن می گشت
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم