لغت نامه دهخدا
گرم راندن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تند راندن. سریع رفتن:
رهی به پیش خود اندرگرفت و گرم براند
به زیر رایت منصور لشکری جرار.فرخی.
گرم راندن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تند راندن. سریع رفتن:
رهی به پیش خود اندرگرفت و گرم براند
به زیر رایت منصور لشکری جرار.فرخی.
(گَ. دَ ) (مص ل. ) تاختن، چهارنعل رفتن.
( مصدر ) تندرفتن تیز شتافتن: رهی به پیش خود اندر گرفت و گرم براند بزیر رایت منصور لشکری جرار. ( فرخی )
تاختن، چهارنعل رفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مراهم در طلب ریب و هوس نیست گرم راندند از در طرد پس نیست