گردگاه

لغت نامه دهخدا

گردگاه. [ گ ِ ] ( اِ مرکب ) اطراف. کمر. میان. لگن خاصره:
دریغ آن کمربند و آن گردگاه
دریغ آن کئی برز و بالای شاه.فردوسی.دلیران به خوردن نهادند سر
چو آسوده شد گردگاه از کمر.فردوسی.

فرهنگ معین

(گِ ) (اِمر. ) = گردگه: ۱ - کمر، میان. ۲ - لگن خاصره.

فرهنگ عمید

اطراف کمر، تهیگاه، کمر.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آنجای از بدن که گرده ( قلوه ) بدانجاست. ۲ - آنجای از پشت مرکب که زین بر آن نهند: خورشید شاه زین بر گردگاه مرکب نهاد و بر مرکب سوار شد...

ویکی واژه

گردگه:
کمر، میان.
لگن خاصره.

جمله سازی با گردگاه

💡 چو این دید سیندخت برپای جست کمر کرد بر گردگاهش دو دست

💡 چو دیدی بر و گردگاه ورا بزرگی و گردی و راه ورا

💡 سرش را بیاراست با تاج زر همان گردگاهش به زرین کمر

💡 بزد نیزه بر گردگاه پلید کش از پشت نوک سنان شد پدید

💡 به هنگام عهد فریدون شاه به مردی کمر بست بر گردگاه

بادنجانیان یعنی چه؟
بادنجانیان یعنی چه؟
پروکلس یعنی چه؟
پروکلس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز