گذاشتنی
مترادفها
قابل گذاشتن
متضادها
برداشتنی
لغت نامه دهخدا
گذاشتنی. [ گ ُ ت َ ] ( ص لیاقت ) درخور گذاشتن. سزاوار توجه نکردن و به جا ماندن:
این زن و زور و زر گذاشتنی است
مهرش اندر درون نکاشتنی است.اوحدی.
جمله سازی با گذاشتنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنت گذاشتنی، عمر تو گذشتنی است زهی سعادت اگر بگذری و بگذاری
💡 بگذاشتنی ست هر چه در عالم هست الا عزت که آن نگه داشتنی ست
💡 چون سلطنت زمانه بگذاشتنیست پیوند به ملک بینوایی خوشتر
💡 چون عاقبت گذاشتنی و گذشتنی است صائب چه التفات به دنیا کند کسی؟
💡 چه بسته ای به زمین و زمان دل خود را؟ گذشتنی است زمان و زمین گذاشتنی است
💡 این داشتنیها همه بگذاشتنیست جز روشنی رو که نگه داشتنیست