لغت نامه دهخدا
گذارش. [ گ ُ رِ ] ( اِمص ) گذشتن. || ترک دادن. || گذرانیدن. ( برهان ).
گذارش. [ گ ُ رِ ] ( اِمص ) گذشتن. || ترک دادن. || گذرانیدن. ( برهان ).
(گُ رِ ) (اِمص. ) ۱ - عبور، گذشتن. ۲ - عبور دادن، گذرانیدن.
( اسم ) ۱ - عبور گذشتن. ۲ - گذرانیدن عبوردادن.
عبور، گذشتن.
عبور دادن، گذرانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟ زهی دولت اگر در رهگذارش پی سپر گردم
💡 به دست آوردمش از بس که می گفتم خداوندا نزاری تا به کی زارد بمگذارش بدین زاری
💡 در گذارش دیدم و از من بگردانید روی آشنایی با منش هرگز تو پنداری نبود
💡 غیری به تو گر روی نماید مگذارش کان نقش خیالست که در دیدهٔ خوابست
💡 ساده لوحی که شکایت کند از شورش بحر واگذارش که چو خاشاک به ساحل برود