لغت نامه دهخدا
گاوموسی. [ وِ سا] ( اِخ ) مراد گاو ی است که ذکر آن در سوره بقره آمده و بنی اسرائیل به امر موسی میبایستی آن گاو را که موسی توصیف آن را کرده بود قربانی کنند:
نور شمع از نقاب زردی یافت
گاو موسی بها بزردی یافت.نظامی.
گاوموسی. [ وِ سا] ( اِخ ) مراد گاو ی است که ذکر آن در سوره بقره آمده و بنی اسرائیل به امر موسی میبایستی آن گاو را که موسی توصیف آن را کرده بود قربانی کنند:
نور شمع از نقاب زردی یافت
گاو موسی بها بزردی یافت.نظامی.
(وِ ) (اِ. ) گاوی که طبق روایت قرآن می بایست قوم بنی اسرائیل به امر حضرت موسی قربانی کنند.
گاوی است که ذکر آن در سوره بقره آمده و بنی اسرائیل بامر موسی میبایست آن گاو را که آن حضرت توصیف کرده بود قربانی کنند: [ نور شمع از نقاب زردی یافت گاو موسی بها بزردی یافت. ] ( نظامی )
گاوی که طبق روایت قرآن میبایست قوم بنی اسرائیل به امر حضرت موسی قربانی کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا ز زخم لَخت گاوی خوش شوم همچو کشته و گاو موسی گش شوم
💡 گاو موسی است تن که قربانش تو بفرمان کردگار کنی
💡 گاو موسی دان مرا جان دادهای جزو جزوم حشر هر آزادهای
💡 نور شمع از نقاب زردی تافت گاو موسی بها به زردی یافت
💡 تا ز زخم لَخت یابم من حیات چون قتیل از گاو موسی ای ثقات