کوتاه

کلمه کوتاه به معنای کسی یا چیزی است که ارتفاعش نسبت به نوع خود کمتر باشد. اگر این واژه در انتهای جمله قرار گیرد، باید پس از آن به درستی از نقطه یا سایر علامت‌های نگارشی استفاده شود. این واژه می‌تواند به عنوان صفت به کار رود و در ترکیب‌های مختلف مورد استفاده قرار گیرد. این کلمه باید به شکل صحیح و بدون هیچ گونه تغییری در نوشتار به کار رود. در جملات طولانی‌تر، توجه به استفاده از کلمات و عبارات مرتبط با این کلمه می‌تواند به وضوح و اختصار متن کمک کند.

لغت نامه دهخدا

کوتاه. ( ص ) مقابل دراز. ( آنندراج ). قصیر و کم طول. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). کوته. ( فرهنگ فارسی معین ). با آمدن، بودن، شدن، کردن صرف شود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).اوستا، کوتکه. پهلوی، کوتک ( کودک ). ارمنی، کوتک ( کوچک ). ( از حاشیه برهان چ معین )

فرهنگ معین

[ په. ] (ص. ) قصیر، کم طول، کوچک.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کم طول قصیر مقابل دراز. ۲ - کم ارتفاع مقابل بلند مرتفع. ۳ - کم عمق مقابل عمیق ژرف. ۴ - کوتاه قد قصیر: ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادرانش بلند و خوبروی. یا کوتاه بودن دست کسی زا چیزی. دسترسی نداشتن بدان: تا نباشد ز بدی همچو تو دستش کوتاه نتواند که کند با توکسی پای دراز. ( سنائی )

جملاتی از کلمه کوتاه

خزان رو بر در باغ که آرد؟ که دیوار مرا کوتاه دیده ست
تاسف چه نشتر به جانم شکست ز فطرت‌بلندان کوتاه‌دست
مرو از بازی ایام از راه مشو مغرور بر این عمر کوتاه
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم