کمست

لغت نامه دهخدا

کمست. [ ک َ م َ ] ( اِ ) نوعی از جواهر زبون کم قیمت و ارزان باشد. ( برهان ). نوعی از جواهرزبون کم بها که رنگش به سرخی مایل است و معرب آن جمست باشد. ( آنندراج ). یک نوع گوهری زبون و کم قیمت و ارزان. ( ناظم الاطباء ). صحیح آن گمست = جمست. ( حاشیه ٔبرهان چ معین ). و رجوع به گمست و جمست شود. || کنایه از مردم بداصل و نادان هم هست. ( برهان ).مردم بداصل و نادان. ( ناظم الاطباء ). || نوعی از پیاله و جام. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).

فرهنگ معین

(کَ مَ ) (اِ. ) نوعی جواهر ارزان و کم قیمت.

فرهنگ عمید

= جسمت

ویکی واژه

نوعی جواهر ارزان و کم قیمت.

جمله سازی با کمست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پیش آب جهان خانه‌ایست بی‌بنیاد نه محکمست عمارت، که پیش آب کنی

💡 بماه روی تو این آرزو که من دارم هزار سال اگر بینمت هنوز کمست

💡 شهی ولایت حکمست و در حکومت عدل وگرنه کس نشود پادشه به تاج و سریر

💡 گر می‌زند معاینه شمشیر، حاکمست ور می‌دهد مکابره دشنام، فارغم

💡 حقا که بدین حدیث همسر نشوی تا هر چه کمست ازو تو کمتر نشوی

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز