کمانچه زدن

لغت نامه دهخدا

کمانچه زدن. [ ک َ چ َ / چ ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نواختن کمانچه. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کمانچه ( آلت موسیقی ) شود. || به شورش درآوردن. ( آنندراج ). فتنه برانگیختن و هنگامه بر پا کردن. ( ناظم الاطباء ):
می خواستم کمانچه زدن اهل زهد را
این کار را به کام دل من رباب کرد.مولوی جامی ( از بهار عجم ).

فرهنگ معین

( ~. زَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - نواختن کمانچه. ۲ - فتنه برانگیختن، آشوب کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نواختن کمانچه

ویکی واژه

نواختن کمانچه.
فتنه برانگیختن، آشوب کردن.

جمله سازی با کمانچه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می خواستم کمانچه زدن ریش زهد را این کار را به کام دل من رباب کرد

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز