کلگرایی
مترادفها
کلنگری
متضادها
جزءگرایی
فرهنگستان زبان و ادب
{holism} [آینده پژوهی و آینده نگری] نظریه ای برگرفته از نوآیندی که کل یک سامانه را بزرگ تر از مجموع اجزای تشکیل دهنده اش در نظر می گیرد
ویکی واژه
دیدگاهی مبتنی بر بررسی و تحلیل کلیت برخی پدیدههای اجتماعی که در آن بهجای بررسی و تحلیل جداگانۀ اجزای پدیدهها کلیت آنها در نظر گرفته میشود.
جمله سازی با کلگرایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او از نظر اجتماعی و تشکلگرایی نیز فردی فعال بود و از همین رو در سال ۱۳۲۲ عضو اتاق بازرگانی شد و در سال ۱۳۴۰ نیز به همراه چند فعال اقتصادی دیگر مانند غلامرضا آگاه عضو انجمن شهر کرمان شدند.