کلکم
مترادفها
فریب، حقه، نیرنگ، گول
متضادها
صداقت، راستگویی
لغت نامه دهخدا
کلکم. [ ک ُ ک ُ / ک َ ک َ ] ( اِ ) منجنیق بود. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 353 ) ( از برهان ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). منجنیق. و با بلکن و پلکن مقایسه شود. ( از فرهنگ فارسی معین ):
سرواست و کوه سیمین جز یک مثال سوزن
حصن است جان عاشق و آن غمزگانش کلکم.( از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 353 ).
کلکم. [ ک َ ک َ ] ( اِ ) قوس قزح. ( برهان ) ( آنندراج ). آژفنداک و قوس قزح. ( ناظم الاطباء ). کرکم. قوس قزح. ( فرهنگ فارسی معین ). || بمعنی کافتن هم گفته اند. ( از برهان ) ( از آنندراج ). کافتگی و شکافتگی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(کُ کُ یا کَ کَ ) ۱ - منجنیق. ۲ - قوس قزح.
فرهنگ عمید
=رنگین کمان
فرهنگ فارسی
( اسم ) قوس قزح.
جمله سازی با کلکم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت موتواکلکم من قبل ان یاتی الموت تموتوا بالفتن
💡 کلکم ز نوابخشی آن لعل سخنگو رامشگری صومعه داران سما کرد
💡 کلکم که عندلیب گلستان دانشست گشتست ز آرزوی مدیحت سخن گزار
💡 نی می دهد از اصل مقامات صدایی پیچیده ز کلکم به سماوات صدایی
💡 من چو کلکم که نشر علم کند تو چو شمشیر تیز و خون خواری
💡 پی تاریخ آن، کلکم رقم کرد که، «این زیبا بنا، فرخنده بادا»!