لغت نامه دهخدا
کشان کشان.[ ک َ / ک ِ ک َ / ک ِ ] ( ق مرکب ) کشان برکشان. ( ناظم الاطباء ). در حال کشیدن. ( یادداشت مؤلف ):
کشان کشان همی آورد هرکسی سوی او
مبارزان و عزیزان آن سپه را خوار.فرخی.|| کشنده و جذب کنند. ( ناظم الاطباء ). || برنده و بزور برنده و رباینده. ( از ناظم الاطباء ).