کردگر
لغت نامه دهخدا
کردگر. [ ک َ گ َ ] ( ص مرکب ) عامل. فاعل. ( ناظم الاطباء ) ( فهرست شاهنامه ولف ). مؤثر. ( ناظم الاطباء ).
- کردگرنزدیک؛ عامل بلاواسطه. ( ناظم الاطباء ).
|| ( اِخ ) خدا. ایزد. کردگار:
نخست آفرین کرد بر کردگر
کز او دید نیرو و بخت و هنر.فردوسی.
کردگر. [ ک َ گ َ ] ( اِ مرکب ) آلتی است آهنین با زنجیری و دسته که زارعین بدان مرزهای کرد را راست کنند. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
(کَ گَ ) (ص. ) کننده، فاعل.
فرهنگ عمید
= کردگار
ویکی واژه
کننده، فاعل.
جمله سازی با کردگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همش سیر فرمود وهم کردگرم هم او را مکان داد درجای نرم
💡 سپاه خویش پراکنده کردگرد حصار روانه گشت ز هر سو مبارزی دیگر
💡 چو زیشان شاه خوزستان خبر یافت سپاهی کردگرد و کار در یافت
💡 آری چو صبحکردگریبان چاک طرار شب وداعکند جان را