کرده کار. [ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) جلد. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ) ( برهان ). مردی جلد را گویند. ( صحاح الفرس ). جلدکار. ( انجمن آرا ). || کاردان. کارآزموده. تجربه کار. مقابل نکرده کار. ( برهان ). آزموده کار. کارکرده. ( انجمن آرا ). مجرب. آزموده. عامل:
جادو نباشد از تو به تنبل سوارتر
عفریت کرده کار و تو زو کرده کارتر.دقیقی.ترا نخواهم جز کافر و ستمگر از آنک
به بد نمودن من کرده کار و آژیری.دقیقی.( یادداشت مؤلف ). استاد. ( انجمن آرا ).
- نکرده کار؛ ناآزموده. نامجرب. ( یادداشت مؤلف ): نکرده کار را مبر به کار. ( یادداشت مؤلف ).
چسان کار بگشاید از روزگار
به ناکرده کاری فتاده ست کار.ملاطغرا ( از آنندراج ).
(کَ دِ ) (ص مر. ) کارآزموده و باتجربه.
کارکرده، کارآزموده، مجرب، کاردان: جادو نباشد از تو به تنبل سوارتر / عفریت کرده کار و تو ز او کرده کارتر (دقیقی: ۹۹ ).
( صفت ) ۱ - آزموده تجربه کار تجربه دیده مقابل نکرده کار نا کرده کار: [ جادو نباشد از توبه تنبل سوار تر عفریت کرده کار و تو زو کرده کارتر ]. ۲ - جلد چابک چالاک.
کارآزموده و باتجربه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نا کرده کار دلبر من دل به کین نهاد لطفی نکرده طرح جفا بر زمین نهاد
💡 در پی زلفش حواسم را پریشان ساختم هیچ کس غارت نکرده کاروان خویشتن
💡 از کار سخت خود نکنم هیچ شکوه، زانک ناکرده کار، مینتوان زیست کامکار
💡 در خواب من درآمد شوق نکرده کار در پردههای دیده نگه ساخت خواب را
💡 مادر غرور دولت و ناگه ز گوشه یی دست زمانه زیر و زبر کرده کار و بار
💡 چومن هزار فزونست و صد هزار فزون ز فر خدمت او کرده کار خویش چو چنگ