کرایه کردن

لغت نامه دهخدا

کرایه کردن. [ ک ِ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به مزد گرفتن. ( زمخشری ). به اجاره گرفتن. || ارزیدن. قابلیت داشتن. سزاوار بودن. ( از یادداشت مؤلف ). لایق مراتب چیزی بودن. ( از آنندراج ). کرا کردن:
جهان کرایه دیدن نمی کند صائب
چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو.صائب ( از آنندراج ).

جمله سازی با کرایه کردن

💡 به بهائی سخت اندک و ناچیز میفروشندشان زیرا که سخت فراوان است. مردان خود از صحرا میآورندشان، چرا که به کرایه کردن مکاری نمی رسد.