کدخدا

در متون تاریخی و ادبی گوناگون، واژه کدخدا معانی مختلفی از جمله فردی دانا، رئیس خانواده، مرد خانه، نگهبان و داروغه شهر، وزیر و پیشکار بزرگان، معتمد و رئیس هر یک از محلات شهر، و متصدی امور روستا را به خود اختصاص داده است. کاربرد این واژه به عنوان متصدی امور روستا، سابقه‌ای طولانی دارد و به قرون سوم و چهارم هجری برمی‌گردد. در دوره‌های صفویه و قاجاریه نیز، رایج‌ترین و شناخته‌شده‌ترین معنای کدخدا همین مفهوم بوده است.

لغت نامه دهخدا

کدخدا. [ ک َخ ُ ] ( اِ مرکب ) کدخدای. صاحب خانه باشد چه کد بمعنی خانه و خدا بمعنی صاحب ومالک آمده است. ( برهان ) ( از جهانگیری )

فرهنگ معین

(کَ خُ ) (ص مر. ) ۱ - بزرگ ده، رییس. ۲ - مرد زن گرفته و عروسی کرده.

فرهنگ فارسی

کتخدا:بزرگ ده ومحله، دهدار، صاحب وبزرگ خانهبه معنی شوهرومردزندارنیزگفته شده
( صفت اسم ) ۱ - مرد خانه آقای خانه سرور سرای مقابل کد بانو ۲ - متصدی امور ده دهبان دهدار. ۳ - رئیس قبیله یا عشیره. ۴ - رئیس صنف ( صفویه ). ۵ - رئیس محله: ۶ - حافظ شهر نگهبان شهر. ۷ - متصدی اداره یا سازمانی دولتی: [ تاج الملک... کدخدا ی جامه خان. سلطان بود ترکان میخواست که او را بر روی نظام الملک برکشد... ] ( سلجوقنام. ظهیری ) ۸ - پیشکار بزرگان: [ و این دو سپاهسار را دو کدخدا ی شایسته دبیر پیشه گرم و سرد چشیده... ] ( بیهقی ) ۹ - وزیر: [ بفرمود ( اسکندر ) تا پیش او شد وزیر بدو داد فرمان تاج و سریر ]. [ خردمند را بیطقون بود نام یکی را زن مرد گسترده کام... ] [ منم بیطقون کدخدا ی جهان چنین بچ. فیلسقم مخوان ]. ۱٠ - پادشاه. ۱۱ - شوهر زوج: [ نفس است کد بانوی من من کدخدا وشوی او کد بانویم گر بد کند بر روی کد بانو زنم ]. ( مولوی ) ۱۲ - داماد. ۱۳ - مقتصد صرفه جو. ۱۴ - یکی از دیل نجومی برای کمیت عمر مولود است رابی کوکبی است که مستولی بر موضع هیج باشد باین معنی که صاحب خانه ای بود که هیج در آنست یا صاحب شرف یا صاحب حظ دیگر: [ اما بقائ ذاتی هر شخصی را باشد که او را تاثیر جزوی خوانند و دانستن آن از طالع موالیدان اشخاص باشد و آن بر چهار گونه بود: یا سال تربیت بود یا عطیت کدخدا یان بود... ].

دانشنامه آزاد فارسی

متصدی امور دِه و روستا و نیز عنوانی برای رؤسای اصناف. در دورۀ صفویه کدخدایان روستاها از طرف اهالی انتخاب و سپس به تأیید کلانتران می رسیدند. اقتدار کدخدا از کلانتر کمتر، ولی وظایفش مانند کلانتر در شهر بود. او کارها و زحمات را بین افراد تقسیم و مالیات و عوارض را جمع آوری می کرد و به امور و مشکلات ده رسیدگی می کرد. در ریاست اصناف، کدخدایان غالباً از بین افراد صنف به شیوۀ انتخاب یا توارث تعیین می شدند. آن ها در سه ماهۀ اول سال به دستور نقیب (نایب کلانتر) حاضر شده و طبق قانون، حساب و بنیچۀ هر یک را نوشته و مهر می کردند و کدخدا بر انجام و جمع آوری دقیق آن نظارت داشت. او در واقع واسطۀ دولت و صنف بود. در دوره های زندیه و قاجاریه نیز همچنان کدخدا رئیس ده و روستا و رئیس هر محله بود و تحت نظر حاکم قرار داشت و حتّی به امور قضایی روستا نیز رسیدگی می کرد. در دورۀ پهلوی، کدخدا مأمور مالک ده یا بخشدار بود و افزون بر این، وظایف دیگری چون آگاه کردن ادارات مخصوص دولتی از زاد و ولد و درگذشت افراد روستا را نیز برعهده داشت.

جملاتی از کلمه کدخدا

ماتم خود گیر خود ای کدخدا گریه کن بر تن جدا بر جان جدا
سپهری نه ای، رهنمای سپهری جهانی نه ای، کدخدای جهانی
به بیگانه شهر اندرون ساخت جای بران سان که پرمایه‌تر کدخدای
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم