فرهنگ معین
(کُ لُ لْ جَ هِ ) [ ع. ] (اِمر. ) سرمة آمیخته با مروارید ساییده شده.
(کُ لُ لْ جَ هِ ) [ ع. ] (اِمر. ) سرمة آمیخته با مروارید ساییده شده.
( اسم ) سرمه آمیحته به مروارید سوده که برای روشنایی دیده بچشم کشند ٠
سرمة آمیخته با مروارید ساییده شده.
💡 منت کحل الجواهر میکشد چشمم زیاد گر نمک آرد از آن راهی که جولان کردهای
💡 خاک پاش از گریه چون کحل الجواهر ساختم دید گوهرفشان را توتیا گر نیست نیست
💡 پی ار برند به کحل الجواهر خم او رسد به قیمت یاقوت هر شکسته سفال
💡 از چرخ روز کور سراسیمه سرترم کحل الجواهرم به شب از کحل دان فتاد
💡 زهی خجسته جنابی که خاک درگه او فلک بدیده چو کحل الجواهر اندر کرد
💡 کحل الجواهر فلک و توتیای روح دانی که چیست خاک کف پای مصطفی