کاژ. ( ص ) لوچ و احول. کاج. کج بین. کژبین. دوبین. ( ناظم الاطباء ):
به یک پای لنگ و به یک دست شل
به یک چشم کور و به یک چشم کاژ.معروفی.ای تیغ زبان آخته بر قافله ژاژ
چشمت بطمع مانده سوی نان کسان کاژ.ناصرخسرو.از فصیحان و ظریفان پاک شد روی زمین
در جهان مشتی بخیل و کور و کاژ و لال ماند.سنائی ( از جهانگیری ).آن خبیث از شیخ می لائید ژاژ
کژ نگر باشد همیشه عقل کاژ.مولوی.- کاژچشم؛ کژچشم. احول.
|| ( اِ ) درخت کاج. ( ناظم الاطباء ). صنوبر. صنوبر صغار. و رجوع به کاج شود. || کاژی. احولی. دوبینی.
(ص. ) لوچ و احول.
۱. (پزشکی ) = لوچ: ای تیغ زبان آخته بر قافلهٴ ژاژ / چشمت به طمع مانده سوی نان کسان کاژ (ناصرخسرو: لغت نامه: کاژ )، به یک پای لَنگ و به یک دست شَل / به یک چشم کور و به یک چشم کاژ (معروفی: شاعران بی دیوان: ۱۴۲ ).
۲. (زیست شناسی ) = کاج۱
کاج، کاچ، لوچ، احول، کلاژ
( اسم ) درخت صنوبر کوچک.
لوچ و احول.
💡 کس در این گیتی با دشمن او دوست مباد کاژدهاییست جهان دشمن خواجه خور اوست
💡 بچوب موسی مانند کاژدها گردد برای فرعون اما بر شعیب عصاست
💡 آلاس-بوکاژ ۱۰٫۸۷ کیلومترمربع مساحت و ۱۹۳ نفر جمعیت دارد.
💡 خار غم در ره و پس شاد دلی ممکن نیست کاژدها حاضر و من گنج گهر باز کنم
💡 درین بودند کاژدرها بجنبید گمان بردند که کوه از جا بجنبید