لغت نامه دهخدا
کاوک. [ وَ ] ( ص ) مخفف کاواک است که پوچ و میان خالی و بی مغز باشد. ( برهان ).
کاوک. [ وَ ] ( ص ) مخفف کاواک است که پوچ و میان خالی و بی مغز باشد. ( برهان ).
(وَ ) (ص. ) پوچ، میان خالی.
=کاواک
( اسم ) آشیان. مرغ زنبیلی که کبوتر در آن تخم گذارد: [ چو کبتری تبتی خانه کرده هر کاوک چو مار سغدی ره یافته بهر کاواک ]. ( سوزنی )
اسم: کاوک (پسر) (فارسی) (تلفظ: kāvak) (فارسی: کاوک) (انگلیسی: kavak)
معنی: کاوه
{sinus} [زیست شناسی] حفرۀ هوایی داخل برخی از استخوان ها ازجمله استخوان صورت و جمجمه متـ. سینوس 2
پوچ، میان خالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیشی است زهر داده ی معشوق کاوکاو مهری که عشق بر لب جان حزین زده است
💡 ز کاوکاو، شرربار می شود آتش منه به حرف کس انگشت در بیان گستاخ
💡 بسْرای شعر بنده چو بلبل که پر شود سمع خدایگان ز نوای چکاوکی
💡 نهنگ عشق به هر چشمه ای نمی گنجد ز کاوکاو دل خویش را چو دریا کن
💡 از کاوکاو ناخن الماس اگر جهد برق از سیاه خانه داغم شگفت نیست
💡 کاوکاو چشمه اندازد ز صافی آب را آنقدر در گریه کوشیدم که بیتاثیر شد