کامکار

لغت نامه دهخدا

کامکار. ( اِ ) قسمی از گل سرخ که بشدت سرخی دارد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کامگار شود.
کامکار. ( ص مرکب ) کامگار. رجوع به کامگار شود.

فرهنگ معین

[ په. ] (ص فا. ) کامروا، کامران.

فرهنگ عمید

کامروا، کامران، موفق، خوشبخت.

فرهنگ فارسی

کامگار:کامروا، کامران، خوشبخت، کسی که کارش کامرانی است
۱ - ( صفت ) کامروا کامران. ۲ - سعید سعادتمند خوشبخت: [ در چرند اب تبریز بشرف سجد. شهریار کامکار کامیاب مشرف شدند ]. ۳ - موفق. ۴ - عشرت طلب عیاش. ۵ - ( اسم ) جانور شکاری ( سباع و طیور ). ۶ - ( صفت ) مطبوع ذایقه: [ شیرینیها ی گوناگون و شیراز های نظیف و ریچار های لطیف و کامه ای کامکار... ]. ( ترجم. محاسن اصفهان )
قسمی از گل سرخ

فرهنگ اسم ها

اسم: کامکار (پسر) (فارسی) (تلفظ: kāmkār) (فارسی: کامکار) (انگلیسی: kamkar)
معنی: کامروا، موفق، کامگار

ویکی واژه

کامروا، کامران.

جمله سازی با کامکار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آب و آتش هرگز نرفت جز ناکام برون نیامد جز کامکار از آتش و آب

💡 چو الب ارسلان بر عدو کامکاری چو سلطان ملک بر جهان عدل‌گستر

💡 بوقت آنکه گل کامکار بوی دهد ز وصل یار دد و دام کامکار بود

💡 کز سایهٔ عنایت سلطان تاج‌بخش شاه عدو شکار جهانگیر کامکار

💡 بدانگهی که تو گلبرگ کامکار گری بر او فشانده چو گلبرگ کامکار آتش

💡 گفت او را کای عزیز کامکار کی شود دَر چشمه‌ای دُر آشکار

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز