کافل

لغت نامه دهخدا

کافل. [ ف ِ ] ( ع ص ) عائل. پذیرفتار. پذیرنده. پذیرنده تعهد و تیمار کسی و آنکه چیزی نخورد و پیاپی روزه دارد و روزه ها را بهم متصل سازد و آنکه با خودپیمان بندد که در روزه سخن نگوید و حرفی بر زبان نیاورد. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(فِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ضامن.

فرهنگ عمید

پذیرنده، پذیرندۀ تعهد کسی، پذرفتار، ضامن.

فرهنگ فارسی

پذیرنده، پذیرنده تعهدکسی، پذیرفتار، ضامن
( اسم ) پذیر ند. تعهد و تیمار کسی پذیرفتار ضامن.

جمله سازی با کافل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عبدالحسین شبل امیر آخور ملک کافلاک از او به دوش کشیده است غاشیه

💡 سموم نایبه را ارتباط او مانع سکون حادثه را التفات او کافل

💡 گر زیر دست ما بود آفاق دور نیست کافلاک را چو درنگری زیر پای ماست

💡 به حکم بندهٔ خلاق آن رزاق بی‌منت که کردش کافل ارزاق لطف قادر منان

💡 تو کافل ارزا قی اندر ملکان طاقی جود کف تو از سبع نشناخته سبعینا

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز