لغت نامه دهخدا
کاغذبازی. [ غ َ ] ( حامص مرکب ) اصول تشریفاتی اداری که با نوشتن نامه های متعدد از رؤسا به مرئوسین و بعکس صورت گیرد.
کاغذبازی. [ غ َ ] ( حامص مرکب ) اصول تشریفاتی اداری که با نوشتن نامه های متعدد از رؤسا به مرئوسین و بعکس صورت گیرد.
( ~. ) (اِ. ) مجازاً: زیاده روی در تشریفات اداری که باعث پیچیدگی و کندی جریان کارها می شود.
نوشتن نامه های پی در پی و بیهوده در ادارات، زیاده روی در تشریفات اداری.
نوشتن کاغذ های متعدد و فرستادن آنها بمقامات ذی صلاحیت و پا پوش دوختن برای مردم و مفسده انگیختن: [ رشوه خواری حق کشی کاغذ بازی و پا پوش دوزی مثل کچلی تا توی ابرویش پایین آمده است ]. ( شام )
مجازاً: زیاده روی در تشریفات اداری که باعث پیچیدگی و کندی جریان کارها میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مقامهای اقلیم کردستان میگویند که حکومت کردستان نوپا است و فرهنگ کاغذبازی و فساد مالی از رژیم گذشته به جای ماندهاست. اما مخالفان میگویند که آنان ۲۰ سال فرصت داشتند تا سیستم گذشته را عوض کنند.
💡 هامیلتون چهار سال در ساخت این جاده در کردستان کار کرد و بر موانعی چون جنگهای طایفهای، بیماری، و کاغذبازی مقامات دولتی چیره آمد. او در سال ۱۹۳۷ کتابی درباره تجربیاتش در ساخت این جاده و در مورد این منطقه نوشت به نام «راهی در کردستان: سفرهایی در شمال عراق».