کاروان سراها بناهایی با محوطههای وسیع هستند که اغلب در مسیر جادهها و کنار آنها ساخته میشدند. این بناها دارای حجرهها و انبارهای متعددی بودند و کاروانها معمولاً شبها در آنها برای استراحت مسافران و دادوستد بازرگانان توقف میکردند. اگرچه کاروان سراهایی از دوران سلجوقیان و مغولان باقی مانده است، اما بیشترین تعداد کاروان سراها در دوران صفویه در کنار شاهراههای ایران ساخته شدند و برخی از آنها هنوز نیز مورد استفاده قرار میگیرند. برخی منابع، رباطهای جامع و مجهز را کاروان سرا نامیدهاند، اما این رباطها که استراحتگاههایی در کنار جادهها بودند، عظمت و شکوه کاروان سراها را نداشتند. اغلب کاروان سراها امکاناتی چون حجرههای متعدد، ایوان و صحن، دالانهای سقف گنبدی، اصطبل، هشتی، چاپارخانه، بازارچه، آب انبار و حوض خانه داشتند.
کاروانسرا
لغت نامه دهخدا
هم در آن کاروانسرای برون
بردم آن بار مهر کرده درون.نظامی.در خوارزم در کاروانسرا نزول کردیم. ( انیس الطالبین نسخه خطی کتابخانه لغت نامه ص 151 ).
- کاروانسرابودن خانه؛ در اختیار صاحب خانه نبودن خانه.( فرهنگ نظام، ذیل لغت کاروان ).
کاروانسرا. [ کارْ / رِ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان خرقان، بخش آوج شهرستان قزوین در 10هزارگزی جنوب آوج و 4هزارگزی راه عمومی، واقع درکوهستان و سردسیر و دارای 258 تن سکنه است. چشمه سار دارد و غلات آن بنشن و عسل و شغل اهالی زراعت است وراه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
کاروانسرا. [ کارْ / رِ س َ ] ( اِخ ) نام محلی در 74000گزی دوراهه بناب میان امیرآباد و دوراهه بوکان.
کاروانسرا. [ کارْ / رِ س َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان مشک آباد بخش فرمیهن شهرستان اراک در 70هزارگزی جنوب خاوری فرمیهن و 12هزارگزی جنوب راه اراک به قم. کوهستانی و سردسیر و دارای 114تن سکنه است. قنات دارد و محصول آن غلات انگور و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنعت آنان قالیچه بافی است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
کاروانسرا. [ کارْ /رِ س َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان انگوران بخش ماه نشان شهرستان زنجان. 54هزارگزی جنوب ماه نشان. 12هزارگزی راه مالرو عمومی. کوهستانی و سردسیر و دارای 346 تن سکنه است. آب از چشمه دارد. محصول آن غلات و میوجات و شغل اهالی زراعت و صنعت آنان گلیم و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
کاروانسرا. [ کارْ / رِ س َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در 4هزارگزی باختر ساردوئیه، 2هزارگزی شمال راه مالرو بافت به ساردوئیه. دارای 15 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
کاروانسرا. [ کارْ / رِ س َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سیرچ بخش شهداد شهرستان کرمان در 67هزارگزی جنوب باختری شهداد، سر راه مالرو سیرچ به کرمان. دارای 5 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [عامیانه، مجاز] جایی که رفت وآمد در آن زیاد است: خانهٴ ما کاروان سرا شده.
۳. [قدیمی، مجاز] دنیا.
فرهنگ فارسی
دهی از شهرستان سیرجان
( اسم ) ۱ - محلی که کاروان در آن منزل کند سرای کاروان کار وانگاه خان ۲ - محوطهای شامل حجرات متعدد که بازرگانان در آنها بکار تجارت پردازند و در انبارهای آن کالاهای خود را جا دهند: [ هم در آن کار وانسرای برون بر دم آن بار مهر کرده درون ]. ( نظامی کار وانسرا ) کار وانسرا شاه عباسی. هر یک از کار وانسراهایی که بامر یا در زمان شاه عباس بزرگ در اقطار ایران ساخته شده. یا کار وانسرا ( کار وانسرای ) بودن خانه. در اختیار صاحب خانه نبودن خانه.
دانشنامه عمومی
کاروانسرا (ماه نشان). کاروانسرا یک روستا در ایران است که در دهستان انگوران واقع شده است. کاروانسرا ۱۴۰ نفر جمعیت دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
ویکی واژه
جمله سازی با کاروانسرا
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
چه خفتهاند درین کاروانسرا مردم که این محل عبورست نه مکان حضور
زین کاروانسرای برون شو که بسته نیست دروازهای محشر از انبوه کاروان