لغت نامه دهخدا
کارشکن. [ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) هر چیز که مانع از پیشرفت کار باشد. ( ناظم الاطباء ). آنکه کار شکنی کند. ساعی. واشی.
کارشکن. [ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) هر چیز که مانع از پیشرفت کار باشد. ( ناظم الاطباء ). آنکه کار شکنی کند. ساعی. واشی.
(شِ کَ ) (ص فا. ) ۱ - کسی که مانع پیشرفت کار باشد. ۲ - سخن چین، نمام.
آن که یا آنچه مانع پیشرفت کار می شود.
هرچیز که مانع از پیشرفت کار باشد
( صفت ) ۱ - کسی که مانع پیشرفت کار باشد آنکه کار شکنی کند. ۲ - سخن چین ساعی نمام.
کسی که مانع پیشرفت کار باشد.
سخن چین، نمام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این مذاکرات که در سال ۱۸۵۰ میلادی برگزار شد، در ابتدا با کارشکنی دولت عثمانی و در مواردی حتی حمله به ساختمان محل اقامت هیئت ایرانی همراه بود که در پایان با درایت امیر بدون از دست دادن و گرفتن امتیازی با عثمانیها به پایان رسید.