کاتم

لغت نامه دهخدا

کاتم. [ ت ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از کتم. درزدوز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || پنهان کننده. ( مهذب الاسماء ). پوشنده. رجوع به پوشنده شود. آدم محرم. سرپوش. || نهفته. سرٌ کاتم ٌ؛ راز نهان داشته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || قوس ٌ کاتم ٌ؛ بمعنی قوس کتیم است. ( منتهی الارب ). کمان از چوب ناشکافته یا کمان سوفارناکرده.( آنندراج ). کاتمة، مثله. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(تِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - پنهان کننده، پوشنده. ۲ - سرپوش، رازدار. ۳ - نهفته، مستور.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - پنهان کننده پوشنده. ۲ - سرپوش رازدار. ۳ - نهفته مستور: سرکاتم.
درز دوز پنهان کننده

جمله سازی با کاتم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟ مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

💡 یار مستان خرابات الستم کردند از دم روح فزاشان برکاتم دادند

💡 چشم بر هرچه درین باغ گشودم صائب یاد ازان دلبر شیرین حرکاتم دادند

💡 به ادب می کنمت خدمت از آن سان که بود حرکاتم همه از چون و چرایی خالی

💡 وه که اموال جمالت به نصاب است کنون لعل جان‌بخش تو یک بوسه زکاتم ندهد!