فرهنگ معین
(چِ دَ ) (مص م. ) نک چیدن.
(چِ دَ ) (مص م. ) نک چیدن.
۱. چیدن گل یا میوه از درخت: گلستان که امروز باشد به بار / تو فردا چنی گل نیاید به کار (فردوسی: ۷/۸۹ ).
۲. دانه برچیدن مرغ از زمین.
چیدن، دانه برچیدن مرغ، چیدن گل یامیوه ازدرخت
( چید چیند خواهد چید بچین چیننده چیده ) ۱- کندن میوه و گل از درخت. ۲ - انتخاب کردن گزیدن. ۳ - دانه برداشتن مرغ از زمین و فرو بردن. ۳ - زدن شاخه های گیاه. ۵ - گرفت ناخن. ۶ - سترون موی. ۷ - بر بالای هم گذاشتن چیزی. ۸ - گستردن متاع با نظم و ترتیب پهن کردن بساط.
نک چیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کین چنیدن هزار ساله چرا با شراب دو ساله دارد شیخ
💡 چنیدن هزار سال در اوج فضای قدس بی پر و بال طایر و طیّار بوده ایم