«چشیده» واژهای است به معنای چیزی که مزه شده و طعم آن آزموده شده باشد و به خوراک یا نوشیدنیای گفته میشود که اندکی از آن برای شناخت مزه امتحان شده است. این واژه در معنای نخست به عمل چشیدن اشاره دارد، یعنی زمانی که انسان با مقدار کمی از مادهای خوراکی، طعم و کیفیت آن را میآزماید. در کاربرد دیگر، «چشیده» به کسی گفته میشود که خود طعم چیزی را تجربه کرده و آن را از راه حس و آزمایش شخصی شناخته باشد. این معنا از حوزه خوراک فراتر رفته و به تجربههای زندگی نیز گسترش یافته است و جنبهای استعاری پیدا کرده است. در متون ادبی، «چشیده» اغلب برای کسی به کار میرود که سرد و گرم روزگار را آزموده و به پختگی فکری و عملی رسیده باشد. چنین فردی معمولاً کاردیده، جهاندیده و آگاه از پیامدهای کارها دانسته میشود و گفتار او همراه با تجربه تلقی میگردد. در برابر آن، واژه «ناچشيده» به کسی اشاره دارد که هنوز تجربهای نیندوخته و با واقعیتها روبهرو نشده است. بنابراین «چشیده» هم معنای حسی و مربوط به مزه دارد و هم معنای ذهنی و مربوط به تجربه و آزمودگی در زندگی.
چشیده
لغت نامه دهخدا
چشیده. [ چ َ / چ ِ دَ / دِ ]( ن مف ) چیزی که مزه شده و چاشنی شده باشد. ( ناظم الاطباء ). مأکول یا مشروب مزه شده و چاشنی شده:
هر نعمتی که هست بعالم چشیده ای
هر لذتی که هست سراسر چشیده گیر.سعدی. || کسی که مزه نموده باشد. ( ناظم الاطباء ). آن کس که طعم چیزی را با مقداری قلیل از آن آزماید و امتحان کند.
- ناچشیده؛ اندکی از چیزی در دهان قرار نداده، برای دریافتن طعم ومزه آن:
نابسوده دو دست رنگین کرد
ناچشیده به تارک اندر تاخت.رودکی. || تجربه کرده و آزموده. آن کس که نیک و بد روزگار آزموده و در کارها باتجربه و کاردیده شده است:
برآسود لشکر ز ننگ و نبرد
چشیده ز گیتی همان گرم و سرد.فردوسی.به برزین بگفت ای سرافراز مرد
چشیده ز گیتی همه گرم و سرد.فردوسی.مرد، باخردی تمام بود، گرم و سرد روزگار چشیده... و عواقب را بدانسته. ( تاریخ بیهقی ). پیران جهان دیده و گرم و سرد روزگار چشیده از سر شفقت و سود گویند. ( تاریخ بیهقی ). پخته ای پرورده جهاندیده و سرد و گرم چشیده. ( گلستان سعدی ). هر کجا سختی کشیده تلخی چشیده ای را بینی خود را به شره در کارهای مخوف اندازد. ( گلستان سعدی ). و رجوع به چشیدن شود.
فرهنگ معین
(چَ یا چِ دِ ) (ص مف. ) ۱ - مزه کرده، چاشنی شده. ۲ - تجربه شده، آزموده.
فرهنگ عمید
ویژگی چیزی که مزه شده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مزه کرده چاشنی شده. ۲ - تجربه شده آزموده.
ویکی واژه
مزه کرده، چاشنی شده.
تجربه شده، آزموده.
جمله سازی با چشیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کام هر که ذوق قناعت چشیده است خون جگر به نعمت الوان برابرست
💡 بنگر چه گونه باشد اکنون که بوده باشم از گوشة دهانت سد چاشنی چشیده
💡 گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن جان بر لبت چه آید شاید چشیده باشی
💡 چند از این دعوی درویشی و لاف عاشقی ناچشیده شربت آن نازموده درد این