چشک
مترادفها
نگاه، نیمنگاه، ذره
لغت نامه دهخدا
چشک. [ چ ِش َ / چ ِ ] ( ص ) بمعنی افزون و غالب. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ). افزون. ( انجمن آرا ). افزون و غالب. ( فرهنگ نظام ). بیش. زیاد. فراوان. بسیار:
خرد چون شود کمتر و کام چشک
چنان دان که دیوانه گردد بچشک.فردوسی ( از انجمن آرا ).|| ( اِ ) زیادتی و افزونی. ( برهان ) ( آنندراج ). افزونی و فراوانی و بسیاری. ( ناظم الاطباء ). برتری و بیشتری. || غالب شدن و غلبه. ( برهان ) ( آنندراج ). غلبه کردن. ( انجمن آرا ). غالب شدگی و غلبه. ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) فاتح و مظفر و دارای زبردستی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(چِ شْ یا شَ ) ۱ - (ص. ) افزون، بیش. ۲ - (اِ. ) افزونی، غلبه.
فرهنگ عمید
۱. افزون، بیش: خرد چون شود کمتر و کام چشک / چنان دان که دیوانه گردد پچشک (فردوسی: لغت نامه: چشک ).
۲. غالب.
۳. (اسم مصدر ) افزونی، فراوانی.
۴. (اسم مصدر ) برتری.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) افزون غالب بیش. ۲ - ( اسم ) افزونی غلبه زیادتی.
به معنی افزون غالب. غالب شدگی و غلبه.
ویکی واژه
افزون، بیش.
افزونی، غلبه.
جمله سازی با چشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر خود تهیدستم چه شد دستی ندارم بر فلک چشک و دل من پر بود گنج است در ویرانهها
💡 مثل زنند که آید بچشک ناخوانده چو تندرستی تیمار دارد از بیمار
💡 ز دولت تو همه کارها نظام گرفت به چشک لطف در احوال من نظر فرمای