لغت نامه دهخدا
چشم پیش. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از شرمنده و خجل باشد. ( برهان ). شرمنده و خجل و شرمسار. ( ناظم الاطباء ).
چشم پیش. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از شرمنده و خجل باشد. ( برهان ). شرمنده و خجل و شرمسار. ( ناظم الاطباء ).
( ~. ) (ص مر. ) (کن. ) شرمنده، خجل.
شرمنده، شرمسار، خجل: کنون از تنگدستی چشم پیشم / که شرم است از هواخواهان خویشم (نزاری: مجمع الفرس: چشم پیش ).
( صفت ) شرمنده خجل.
(کن.)
شرمنده، خجل.
💡 باد پیمایی که دریا رانمی آرد به چشم پیش روشن گوهران عمر حبابی نیستش
💡 ای نور چشم و دلها چون چشم پیشوایی وی جان بیازموده کورا تو جانفزایی
💡 چرا بهم نزند چشم پیش او نرگس اگرنه خیره شدش دیده در تامل او
💡 خودبین چنان شدی که ندیدی مرا بچشم پیش هزار دیدهٔ بینا چه میکنی
💡 از لب لعلت نپرهیزم بدور آن دو چشم پیش مستان پارسایی خوش نمی آید مرا