چسبانده
مترادفها
متصل کرده، پیوند داده
متضادها
جدا کردن، جدا شده
لغت نامه دهخدا
چسبانده. [ چ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) رجوع به چسب و چسپ و چسپانده شود.
فرهنگ عمید
ویژگی چیزی که به چیز دیگر پیوند داده شده، چسبانده.
جمله سازی با چسبانده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اجرای طرح روی کاغذ پس از تشخیص ابعاد و تقسیمبندی گره محاسبه میشود سپس هر گره را در خود خرد کرده و به وسیله آینههای حمیل یک سانتیمتری که در اطراف نقش گره چسبانده میشود، گره اصلی نمایان میشود.
💡 مهرههای مغناطیسی از ذرات اکسید آهن فشرده شده (چسب شده) یا با پلیمر به هم چسبانده شده با اندازه نانومتری ساخته شدهاند.