پیش انداز

لغت نامه دهخدا

پیش انداز. [ اَ ] ( نف مرکب ) آنکه پیش اندازد. آنکه سبقت دهد. آنکه بجلو راند. || ( اِمرکب ) دستار خوان. ( آنندراج ). پارچه ای که در وقت طعام خوردن به روی زانو گسترانند. ( ناظم الاطباء ). || آنچه از مرصع و مروارید سازند و زنان از گردن آویزند و در پیش سینه قرار دهند. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنکه پیش اندازد آنکه سبقت دهد. ۲- کسی که بجلو راند. ۳- ( اسم ) پارچه ای که در وقت طعام خوردن بروی زانو گسترند دستار خوان: یک عدد صراحی نقره مملو از رواح ریحانی... با پیال. طلا و پیش انداز زربفت از پی او فرستادند. ۴- رشت. جواهر که زنان از گردن آویزند و در پیش سینه قرار دهند.

جمله سازی با پیش انداز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ظلم بر افتادگان شرمندگی می آورد سرکشان سر پیش اندازند در چوگان زدن

💡 آنکه در چشم خردمندی و در گوش یقین پیش اندازهٔ صدقش به کمان آید تیر

💡 ای صبح! هزار پرده در پیش انداز وان جمله بدین عاشق دل ریش انداز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران