پی برداشتن

مترادف‌ها

اصرار ورزیدن، پافشاری کردن، پیگیری کردن

متضادها

رها کردن، وا گذشتن

لغت نامه دهخدا

پی برداشتن. [ پ َ / پ ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) دنبال کردن. تعقیب کردن:
گر به ما همسفری، سلسله از ما بردار
پشت پازن دو جهان را و پی ما بردار.صائب. || دنبال کردن کسی برای یافتن وی. ایز او را برداشتن:
حق نعمت شاه بگذاشتند
پی ِ کشتن شاه برداشتند.نظامی. || محو کردن. از میان بردن:
دو گرگ جوان تخم کین کاشتند
پی روبه پیر برداشتند.نظامی.

فرهنگ معین

(پِ. بَ تَ ) (مص م. ) تعقیب کردن.

ویکی واژه

تعقیب کردن.

جمله سازی با پی برداشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهَنگ

💡 گرچه افتاده‌ام اما پی برداشتنم هر که قد راست کند تیر و سنان است مرا

💡 کارآگاه با دقت و حوصله بسیار زیاد، شروع به پی برداشتن ردپاهای مشکوک در صحنه جرم کرد تا بتواند عامل اصلی این حادثه را شناسایی کند.

💡 محققان علمی برای درک بهتر ماهیت این ویروس جدید، تلاش می‌کنند تا پی برداشتن منشأ و نحوه انتشار آن در میان جمعیت را با دقت بررسی کنند.

💡 ما باید تمام تلاش خود را به کار بگیریم تا با پی برداشتن ریشه‌های مشکلات اجتماعی، بتوانیم راهکارهای موثری برای حل آن‌ها در آینده پیدا کنیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران