پژه

لغت نامه دهخدا

پژه. [ پ َ ژَ ] ( اِ ) گریوه. گردنه. سرکوه. کُتل. عقبه. و رجوع به پَژ شود. || زمین پشته. ( برهان قاطع ). || آستر جامه و غیره.
پژه. [ پ َ ژُه ْ ] ( نف ) مخفف پژوه است.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- گردنه گریوه کتل بش بند سر کوه. ۲- زمین پست و بلند. یا سر پژ گرفتن.( ظاهرا بصورت سخریه و استهزا ) کار را بکمال رساندن باشد از خوب یا زشت مثل اینکه امروز گویند: ( معرکه کردی ).
گریوه گردنه

جمله سازی با پژه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نواختن قطعاتِ سرعتی، آرپژها نباید مبهم و درهم به گوش برسد، بلکه باید تک‌تکِ نت‌ها با فاصلهٔ زمانیِ منظم و به‌وضوح شنیده شوند.

💡 آرپژهای مرسوم در گیتار اغلب به‌صورت زیرمجموعه‌هایی از آرپژهای ۳/۴ و ۶/۸ و ۴/۴ است.

💡 از طرف دیگر با استفاده از این تکنیک، نواختن آرپژهای طولانی و با سرعت بالا تقریباً غیرممکن است.

💡 گشت نیشان ز عشق نا پژه ها خورده آب دهن بفتح الباب

💡 پس آن یک گفت از تو من نپژهم بیک جَو این بِنَدهم این بندهم

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز