پوپو
لغت نامه دهخدا
پوپو. ( اِ ) هُدهُد. ( اسدی ) ( دهار ). ابوالربیع. مرغ سلیمان. پوپه. پوپک. پوپش. ( برهان ). پوبش. ( زمخشری ). شانه سر. شانه سرک. شانه بسر. بودبود:
خلاف نیست که شاه پرندگان باز است
اگر چه تاج وطن بر چکاد پوپو کرد.اثیر اخسیکتی.وصال بلبل با گل هنوز نابوده
بخیره شور برآورده شانه سر، پوپو.
|| ( اِ صوت ) حکایت صوت هدهد. آواز هدهد را نیز گفته اند، چنانکه آواز فاخته را کوکو خوانند. ( برهان ).
فرهنگ معین
(اِ. ) هدهد، شانه سر.
فرهنگ عمید
= پوپک
فرهنگ فارسی
( اسم ) هدهد شانه سر.
جمله سازی با پوپو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الکساندر پوپوف (روسی: Александр Владимирович Попов؛ زادهٔ ۲۲ فوریهٔ ۱۹۶۵) ورزشکار دوگانه اهل شوروی است.
💡 الکساندر پوپوف (به روسی: Александр Владимирович Попов) ورزشکار مرد رشتهٔ شنا اهل کشور روسیه است. وی در بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۰ میلادی در مسابقات بازیهای المپیک تابستانی در مجموع ۹ مدال، شامل ۴ مدال طلا و ۵ نقره را کسب کرد.
💡 اما اسطورههای آزتک و مایا، به مسائل گستردهتر و عمیقتری، از قبیل معنای هستی انسان نیز میپردازند. به نوشته پوپول ووه، خدایان، نژاد کنونی بشر، یعنی مردمان ذرت را خلق میکنند، تا از طریق نیایش و قربانی دادن، خدایان را تغذیه کنند.