پندام
مترادفها
پیکره، صورت، شکل، اندام
لغت نامه دهخدا
پندام. [ ] ( اِ ) این صورت در شعری مغلوط از رودکی که شاید بدین صورت تصحیح توان کرد، آمده است:
گیردی آب جوی را پندام
چون بود بسته نیک راه ز خس.
و در این حال شاید بمعنی سُدّه و انسداد و مانند آن باشد. و در کتاب الابنیه عن حقایق الادویة در باب میاه آمده است: و آن آب که نه فاتر بود و نه سرد شکم پندام کند و معده را سست گرداندو شهوت را ضعیف کند و تشنگی ننشاند.
فرهنگ معین
(پَ ) (اِ. ) آماس، ورم.
فرهنگ عمید
ورم، آماس.
جمله سازی با پندام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گیردی آب جوی رز پندام چون بود بسته بنک راه ز خس