پشی
لغت نامه دهخدا
پشی. [ پ َ ] ( اِ ) مخفف پشیز است. و آن پول ریزه کوچک بغایت تنک و نازک باشد که از مس یا برنج سازند و سکه بر آن زنند. ( برهان قاطع ). پول ریزه:
نرخ... از پشی رسید به دینار
کار فروشنده راست وای خریدار.سوزنی.|| فلس ماهی. ( فرهنگ جهانگیری ). پولک ماهی. ( انجمن آرا ). پشیزه ٔماهی. درم ماهی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- پول کوچک مسین یا برنجین کم بها پول ریز. نازک بسیار تنک رایج قاز پاپاسی پشیزه پشی جندک تسو طسوج. ۲- سک. مسین ساسانیان. ۳- فلس که شست تای آن یکدرم بوده است. ۴- سک. قلب. ۵- فلس ماهی پولک ماهی. ۶- گلها از زر و سیم که برای زینت بر دوال کمر دوزند نوپلکهای چرم که بدامن چادر دوزند و بند از آن گذرانند. یا به پشیزی نیرزیدن. سخت بی ارج و قدر بودن سخت ناچیز بودن. یا پشیز از دینار ندانستن. قو. تمیز و تشخیص نیک از بد و صحیح از سقیم ندانستن.
جمله سازی با پشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شدم سویش به تکلیف کسان اما پشیمانم نمیبایست رفتن سوی او دیگر چرا رفتم
💡 قرار صبر با خود دادهام اما پشیمانم بگو فیّاض ازو حرفیّ و دیگر بیقرارم کن
💡 بهار و هرکسی با لاله رخساری به گلزاری من و داغ دل و کنج فراق و سد پشیمانی
💡 دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو کافر نتوانی شد ناچار مسلمان شو
💡 به جزر و مد تلاطم سبب مخواه و مپرس محیط سودن کفهای ناپشیمانیست