پریشانحال
مترادفها
پریشان، دلتنگ، غمگین
متضادها
شاد، خوشحال، خرم، شادمان
فرهنگ عمید
۱. دلگیر، دل تنگ.
۲. بدبخت.
۳. مضطرب. * بدحال.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بدحال بدبخت دلگیر مضطرب ناراحت.
جمله سازی با پریشانحال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پریشانحال چون زلف بتانم چو چشم مست خوبان ناتوانم
💡 درین میانه اندیشه ها بدل گفتم بود که نیک شود خاطر پریشانحال
💡 چه جمعیت دهد زلفش که گر بینم به خواب آن را نباشد جز پریشانحالی من هیچ تعبیرش
💡 می کشد آخر کارش به پریشانحالی غنچه سان دل ز چه در بند تمول باشد