لغت نامه دهخدا
پریدوش. [ پ َ ] ( ق مرکب ) شب پیش از دوش. پریشب. این لفظ قیاساً باید چنین باشد. مرکب از دو جزء پری و دوش اما در فرهنگها پرندوش است و پریدوش دیده نشده است. مرحوم ادیب پیشاوری راست:
پریدوش چون جنبش چرخ سنج
بود پنجمین نوبت از هفت و پنج.
پریدوش. [ پ َ ] ( ق مرکب ) شب پیش از دوش. پریشب. این لفظ قیاساً باید چنین باشد. مرکب از دو جزء پری و دوش اما در فرهنگها پرندوش است و پریدوش دیده نشده است. مرحوم ادیب پیشاوری راست:
پریدوش چون جنبش چرخ سنج
بود پنجمین نوبت از هفت و پنج.
(پَ ) (ق مر. ) پرندوش، پریشب.
پرندوش، پریشب.
پرندوش، پریشب
شب پیش از دوش پریشب.
💡 ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمد مست و ساغر زده چون دوش و پریدوش آمد