پرنو

لغت نامه دهخدا

پرنو. [ پ َ ] ( اِ ) دیبای منقش نازک و لطیف. ( شرفنامه ) ( برهان ). پرنون. پرنیان.

فرهنگ عمید

= پرنون

فرهنگ فارسی

دیبای منقش نازک و لطیف

ویکی واژه

نقل از کتیبه‌های آشوریان، مترادف با فرنه و نیز خوارنه.

جمله سازی با پرنو

💡 زان دم عیسی شود پر روح دامان چمن زین کف موسی شود پرنور جیب کوهسار

💡 کس عروسی در جهان هرگز ندید گیسوش پرنور و رویش پر ظلام

💡 طبرزد را چو لب پرنوش کردی ز شِکّر حلقه‌ها در گوش کردی

💡 چو کردم نوش جامی بود پرنوش بجز ساقی جهان کردم فراموش

💡 آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن دوستان را شاد گردان دشمنان را کور کن