پردار

لغت نامه دهخدا

پردار. [ پ َ ] ( نف مرکب ) به پَر. صاحب پَر. دارای پر.

فرهنگ فارسی

( اسم ) دارند. پرصاحب پر دارای پر مقابل بی پر.

جمله سازی با پردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کند روشن چراغ دشمن خود را، سبک مغزی که پیش برق از کاغذ سپرداری طمع دارد

💡 گروهی سپردار و خنجر گزار که بودند اندر شمر، ده هزار

💡 در ته دامان خط، شمع جهان افروز او یک جهان پروانه بی بال وپردارد هنوز

💡 کنون ای جبرئیل این تخت بردار بصنع ما تو اندر زیر پردار

💡 رخ گشاده مرا می کند سپرداری چو گل ملاحظه از زخم خار نیست مرا

💡 از آفت ایمن است سپردار خامشی مفکن به لب محرف تیغ زبان لاف

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز