پربار. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) ( درخت... ) بسیاربار. بسیارمیوه. مقابل کم بار:
تا بگفتاری پربار یکی نخلی
چون بفعل آئی پرخار مغیلانی.ناصرخسرو.|| که شار و غِش بسیار دارد ( زر و سیم و غیره ).
پربار. [ پ َ ] ( اِ ) خانه تابستانی. ( برهان ). پروار. پربال. پَرباره. پرباله. ( شعوری ). پرواره. فروار. فرواره. فروال. فرواله. بالاخانه. غرفه.
(پَ ) (اِ. ) ۱ - خانة تابستانی. ۲ - بالاخانه.
(پُ ) (ص. ) دارای فایدة زیاد.
= فروار
۱. درختی که میوۀ بسیار دارد، پرمیوه، پُربَر، پرثمر.
۲. دارای فایدۀ بسیار: سخنان پُربار.
( اسم ) ۱- خان. تابستانی.۲- بالاخانه غرفه.
( صفت ) ۱- درختی که بار بسیار دارد پر میوه پر ثمر مقابل کم بار. ۲- که شار و غش بسیار دارد (زر و سیم و غیره ).
{high-rate} [مهندسی محیط زیست و انرژی] یکی از ویژگی های فرایندهای تصفیۀ زیستی فاضلاب که در آن بار مواد آلی بیش ازحدِ متعارف است
دارای فایدة زیاد.
خانة تابستانی.
بالاخانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داد در ایام خامی میوه خود را به باد نخل پرباری که از دیوار بستان سر کشید
💡 در این دریا و تاریکی و صد موج تو اندر کشتی پربار چونی
💡 گاه از او آسیاب در کار است گاه از او باغ و کشت پربار است
💡 از حدیث تلخ ناصح شد گرانتر خواب من بادبان را کشتی پربار من لنگر کند
💡 گر عارض تو چون گل پربار نبودی از عشق گُلت در دل من خار نبودی
💡 جز ملامت از جنون دیوانه ام طرفی نبست سنگ طفلان بود حاصل نخل پربار مرا