لغت نامه دهخدا
پایکوبی. ( حامص مرکب ) رقص. ( زمخشری ). زفن. بازیگری.
پایکوبی. ( حامص مرکب ) رقص. ( زمخشری ). زفن. بازیگری.
(حامص. ) = پاکوبی: ۱ - عمل کوفتن پای بر چیزی. ۲ - (کن. ) رقص.
= پاکوبان
پاکوفتن
پاکوبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در لباس تن پرستی پایکوبی مشکل است دامن جان را رهایی زین ته دیوار ده
💡 می شود از پایکوبی قطع راه دور عشق چند از تمکین نهی بر پای، بند آهنین؟
💡 در ۱۵ شهریور ۱۴۰۰ اهالی روستای آقمشهد بعد از اعلام رای دادگاه به سودشان جشن برگزار کردند و به رقص پایکوبی پرداختند
💡 درین مرحله رقص و پایکوبی جوانان شدت مییابد؛ و برای چندین بار رقص اتن ملی را اجرا میکند.
💡 کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را