پایانش
مترادفها
خاتمهاش، سرانجامش، آخرش
متضادها
آغازش
فرهنگستان زبان و ادب
{termination} [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری، شیمی، مهندسی بسپار] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] خاتمه یافتن همتاسازی یا رونویسی یا ترجمه [شیمی، مهندسی بسپار] مرحلۀ اتمام واکنش زنجیری در پی غیرفعال شدن یا از بین رفتن واسط های واکنشگر
ویکی واژه
[زیستشناسی-ژنشناسی و زیستفنّاوری] خاتمه یافتن همتاسازی یا رونویسی یا ترجمه
جمله سازی با پایانش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز عزم او همی گوید به جاه او همی نازد خرد ز آغاز و انجامش جهان مبدا و پایانش
💡 به پایان آمد این هنگامه کاینک روز آخر شد بود هر جا که هنگامه است شب هنگام پایانش
💡 یارب این درد چه درد است که درمانش نیست وین چه اندوه و ملال است که پایانش نیست
💡 تا به کی فکر توان کرد و سخن تازه نوشت قصه شوق حدیثی است که پایانش نیست
💡 این درد چه دردیست که درمانش نیست وین راه چه راهیست که پایانش نیست
💡 با وجود تمام سختیها و موانعی که در مسیر پیش روی ما قرار داشت، در نهایت رسیدن به پایانش و موفقیت در هدف، بسیار ارزشمند بود.
💡 اگر کسی نتواند از مشکلات اولیه عبور کند، ممکن است به زودی با شکست مواجه شده و پایانش در آن مسیر کاری بسیار تلخ و ناامیدکننده باشد.
💡 نویسنده با ظرافت بسیار زیادی داستان را روایت کرد و در نهایت، پایانش را به گونهای طراحی نمود که ذهن خوانندگان را برای مدتها درگیر نگه دارد.