پالیده

لغت نامه دهخدا

پالیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) صاف شده و صاف کرده و خلاصه. زر پالیده؛ زر خلاص. || افزوده. ( برهان ). شاید صورتی یا تصحیفی از بالیده. || جستجو کرده. تفحص کرده. ( برهان ).

فرهنگ معین

(دِ ) (ص مف. ) صاف شده، خالص شده.

فرهنگ عمید

۱. صافی کرده، صافی شده.
۲. کاویده، جستجوشده.

فرهنگستان زبان و ادب

{raffinate, good oil} [مهندسى شیمى] در فرایند پالایش با حلاّل، آن بخش از مخلوط مایعِ آموده (treated ) که نامحلول باقی می ماند و با حلاّل جدا نمی شود

ویکی واژه

صاف شده، خالص شده.

جمله سازی با پالیده

💡 در غبار خط نفس دزدیده آهی می‌کشم سرمه‌گردیده‌ست دل تا این صدا پالیده است

💡 طبع آزاد از خراش جسم دارد انبساط زخمه تا بر تار می‌آید صدا پالیده است

💡 ساقی به لبم بادهٔ پالیده فروبار در پرده دلم خون کن و از دیده فروبار

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز