پاغند
مترادفها
دروغ، تهمت، افترا
متضادها
راست، حقیقت، صداقت
لغت نامه دهخدا
پاغند. [ غ ُ ] ( اِ مرکب ) پنبه زده باشد که بریسند یعنی محلوج. ( فرهنگ اسدی ). پاغُنده. کلوچ. گلوله پنبه حلاجی کرده. ( جهانگیری ) ( برهان ). و رجوع به پاغنده شود.
فرهنگ معین
(غُ ) نک پاغنده.
فرهنگ عمید
گلولۀ پنبه، پنبه ای که زده شده و آن را گلوله کرده اند.
جمله سازی با پاغند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچو منصور تو بر دار کن این ناطقه را چو زنان چند بر این پنبه و پاغنده زنی