پاانداز. [ اَ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) فرشی که در سوی دَرِ ورود اطاق افکنند. || آنچه در پای عروس یا داماد ریزند از زر یا جامه ها و جز آن. || آنچه در گاه ورود عروس بخانه شوی در بیرون خانه از اسب و ملک پیش کشند. || ( نف مرکب ) قواد. زنی که بساط طرب و عیش و نوش آماده کند مردان و زنان ِ کامجوی را.
( اَ ) (اِمر. ) ۱ - فرشی که در ورودی درِ اتاق بیندازند. ۲ - آن چه که زیر پا بیندازند. ۳ - (عا. ) دلال محبت. ۴ - آن چه که در پای عروس و داماد ریزند.
۱. آنچه زیر پا بیندازند.
۲. فرشی که در درگاه اتاق بیندازند، پادری.
۳. پیشکش و هدیه ای که پیش پای کسی بگذارند.
۴. (اسم، صفت فاعلی ) [عامیانه، مجاز] کسی که برای دیگران بساط قمار فراهم کند یا واسطۀ عمل منافی عفت بشود.
آنچه که زیرپااندازند، فرش زیرپا
( اسم ) ۱ - فرشی زیر پا. ۲ - حصیری که جهت پاک کردن کفش در اطاق میاندازند. ۳ - آنچه گاه ورود عروس از اسب و ملک پیش کشند. ۴ - دلال محبت.
فرشی که در سوی در ورود اطاق افکنند و یا آنچه در پای عروس یا داماد ریزند
ruffiano
فرشی که در ورودی درِ اتاق بیندازند.
آن چه که زیر پا بیندازند.
دلال محبت.
آن چه که در پای عروس و داماد ریزند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد دستهٔ سنبل مدام از شانه پاانداز دارد
💡 تا نباشد یک گلستان خار پاانداز من کی ز کنج غم قدم در باغ و بستان مینهم
💡 آنچه از بوی گل و ریحان به دست آرد نسیم صرف پاانداز آن زلف چو سنبل میکند
💡 ز مغیلان بخت پاانداز سامان میکند هرگهم شور جنون سوی بیابان میبرد
💡 خیالش را بساطی بهر پاانداز میجستم پسندیدم به مستی محمل خواب زلیخا را