لغت نامه دهخدا
وچر. [ وَچ َ ] ( اِ ) فتوی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دستور حاکم شرع در مسائل شرعی. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). وجر. ( آنندراج ). رجوع به وجر شود.
وچر. [ وَچ َ ] ( اِ ) فتوی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دستور حاکم شرع در مسائل شرعی. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). وجر. ( آنندراج ). رجوع به وجر شود.
(وَ چَ ) [ په. ] (اِ. ) فتوا.
قضاوت، فتوی، دستور حاکم شرع.
فتوی، دستورحاکم شرع
فتوی - دستور حاکم شرع
فتوا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشق ثابت قدم را بر سر کوی تو هست ملک شاهان زیر دست وچرخ گردان زیر پای
💡 از باشگاههایی که در آن رکاب زدهاست میتوان به تیم دوچرخهسواری کردیت اگریکول اشاره کرد.
💡 با گلی ومی اگر گوئی که ما دل بسته ایم توچرا دل بسته ای بر کبر وتزویر وحسد
💡 خرامان میروی در دل، چراغافروز جان و تن زهی چشموچراغ دل، زهی چشمم به تو روشن
💡 در کار توام چون وچرا لا و نعم نیست خواهی تونوازش کن وخواهی تو مرا سوز