ولوج
مترادفها
ورود، داخل شدن، در آمدن
متضادها
خروج
لغت نامه دهخدا
ولوج. [ وَ ] ( ع ص ) کثیرالدخول.
- خَروج ولوج؛ کثیر الدخول و الخروج. ( اقرب الموارد ).
ولوج. [ وُ ] ( ع مص ) لِجَة. درآمدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). به جایی درشدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان علامه جرجانی ). || والجة به کسی رسیدن َ و آن دردی است، و فعل آن مجهول استعمال شود. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(وُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) درآمدن، داخل شدن. ۲ - (اِمص. ) دخول.
فرهنگ عمید
داخل شدن، درآمدن در جایی.
فرهنگ فارسی
۱- (مصدر ) در آمدن داخل شدن. ۲ - (اسم ) دخول.
کثیر الدخول خروج و لوج.
ویکی واژه
درآمدن، داخل شدن.
دخول.
جمله سازی با ولوج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشری بولوج روح قدس ینجی نظری منالکفاة